از وبلاگ شبزده:
به دنبال عشق آمده اي ؟ اين متاع آنقدر در بازار گران فروشان ماند تا پوسيد . حالا هم ديگر جز افسانه اي قديمي ، چيزي از آن به جاي نمانده است . اما نگران نباش ، اگر خريداري ، بدلش را در بازار خودفروشان زياد پيدا ميكني !
چهارشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۱
دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۱
زمان : ساعت 10:15 صبح دوشنبه 29 مهر
مكان : ولي عصر نرسيده به تقاطع بيژن.
روز قبل از يك عيد بزرگ مذهبي- پياده رو غرق در كاغذ رنگي و چراغ و گل و پارچه نويسي هايي با مضمون تبريك و تهنيت . و درست در بين همه اين مظاهر سرور ديني يك بلند گوي شيپوري بيريخت با سماجت پياده رو و خيابان را پر ازآواي نوحه و ناله كرده بود.
مكان : ولي عصر نرسيده به تقاطع بيژن.
روز قبل از يك عيد بزرگ مذهبي- پياده رو غرق در كاغذ رنگي و چراغ و گل و پارچه نويسي هايي با مضمون تبريك و تهنيت . و درست در بين همه اين مظاهر سرور ديني يك بلند گوي شيپوري بيريخت با سماجت پياده رو و خيابان را پر ازآواي نوحه و ناله كرده بود.
برگرفته از نامه اي به يك دوست:
....ولي ميبينم دوستي هاي سنين ميانسالي به گرمي و عمق دوستي هاي كودكي و جواني نيست . نميدانم چرا ولي ارتباطات به سختي شكل ميگيرند و به راحتي از بين ميروند. همه اش را نميتوان به پاي گرفتاري و مشغله زندگي نوشت . ما آدمها انگار هرچه ميگذرد بد بين تر و تودار تر ميشويم. سرمان را به گريبان فرو ميكنيم و با دقت اطرافمان را ميپاييم. محيط ناامن شايد مارا به اين روز انداخته . مادي گرايي و منفعت طلبي هم كه نتيجه عدم اعتماد به آينده و نبود ثبات اقتصادي اجتماعيست گره را كور تر ميكند. البته در اين ميان داشتن رفتاري معقول و معتدل در مقابل آدمها تا حد زيادي مفيد است . نزديك شدن زياد به آدم ها معمولا نتيجه اش واخوردگيست . دوري گزيدن هم كه ناگفته پيداست چه تنهايي و غمي بر سر ادم هوار ميكند. رفتاري بين ايندو شايد چاره ساز باشد...
شما چه ميگوييد؟
....ولي ميبينم دوستي هاي سنين ميانسالي به گرمي و عمق دوستي هاي كودكي و جواني نيست . نميدانم چرا ولي ارتباطات به سختي شكل ميگيرند و به راحتي از بين ميروند. همه اش را نميتوان به پاي گرفتاري و مشغله زندگي نوشت . ما آدمها انگار هرچه ميگذرد بد بين تر و تودار تر ميشويم. سرمان را به گريبان فرو ميكنيم و با دقت اطرافمان را ميپاييم. محيط ناامن شايد مارا به اين روز انداخته . مادي گرايي و منفعت طلبي هم كه نتيجه عدم اعتماد به آينده و نبود ثبات اقتصادي اجتماعيست گره را كور تر ميكند. البته در اين ميان داشتن رفتاري معقول و معتدل در مقابل آدمها تا حد زيادي مفيد است . نزديك شدن زياد به آدم ها معمولا نتيجه اش واخوردگيست . دوري گزيدن هم كه ناگفته پيداست چه تنهايي و غمي بر سر ادم هوار ميكند. رفتاري بين ايندو شايد چاره ساز باشد...
شما چه ميگوييد؟
پنجشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۱
سهشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۱
دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۱
خواب ميديدم پاي يك اسانسور كوچك ايستاده ام . بچه هاي كوچك چند ماهه را به من ميسپارند تا درون آسانسور قرار دهم . هر كودك را كه درون آسانسور ميگذارم خود به سرعت از پله ها به طبقه چهارم ميروم تا در آنجا از آسانسور خارجش كنم . هر بار اسانسور بد قلقي ميكند و پس از توقف هاي متعدد به طبقه چهارم ميرسد.
درب آسانسور كه باز ميشود كودك چند ماهه 3 ساله شده است ! ميدود و خودش را به آغوشم پرت ميكند .
و من هاج و واج در آغوشش ميگيرم !
درب آسانسور كه باز ميشود كودك چند ماهه 3 ساله شده است ! ميدود و خودش را به آغوشم پرت ميكند .
و من هاج و واج در آغوشش ميگيرم !
اشتراک در:
پستها (Atom)