شنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۱

...و گاليله پايش را آرام بر كف دادگاه كوبيد و زير لب نجوا كرد ، با اين حال اي زمين تو ميچرخي...
چگونه ميتوان مرز بين عشق و خودخواهي ، شجاعت و حماقت ، بردباري و تنبلي ... را مشخص كرد؟
مرزي كه مدام در حال تغيير و جابجايي است .

چهارشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۱

ماه مبارك!
تظاهر به روزه داري؟
تظاهر به روزه خواري؟
تظاهر به...
تظاهر به...
تظاهر به...
...

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۱

زماني كه گريه ميكني و كسي نيست اشكهايت را ببيند.
يا درد ميكشي و كسي نيست درد كشيدنت را ببيند.
يا خوشحالي و كسي نيست خنده هايت را ببيند.
يا پريشاني . كسي نيست پريشانيت را ببيند.

چه ميكني؟
صبر ميكني ؟
از خانه بيرون ميزني؟
حست را روي كاغذ ميريزي؟
يا گوشي تلفن را بر ميداري و شماره يك دوست را ميگيري؟




دوشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۱

ميگويد : آدم از کسی که دوستش دارد، انتظار دارد يک چيزهايی را فراموش نکند.
ميگويم : آدم از کسی که دوستش دارد، انتظار دارد يک چيزهايی را فراموش کند.
!!؟؟

یکشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۱

بعد از مدتها لازم بود كمي اينجا را از يكنواختي در آورم. تنوع هميشه خوب است . شروعش كمي سخت است ولي نتيجه كار را كه ميبيني حس خوب نو شدن دست ميدهد . مثل حسي كه هنگام پوشيدن لباس نو به آدم دست ميدهد.
دردنياي مدرن مفهوم شان انسان جانشين مفهوم شرافت وي در جوامع سنتي ميشود، شرافتي كه ناشي از جايگاه انسان در سلسله مراتب اجتماعي بود.
مدرن ها – رامين جهانبگلو
جامعه ما انگار در مرحله گذار از سنت به مدرنيسم به ميانه راه رسيده است يعني به بيشترين فاصله از شرافت سنتي و شان انساني مدرن.

شنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۱


خوب اين دوست شرقي ما دوباره برگشته و روزه اش را شكسته است. با يك تمپليت جديد از متروي لندن.
شرقي جان خوش آمدي .