یکشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۲

اخلاقياتي كه به جاي وجدان بيدار، بر عوامل خارجي همچون دستورات ديني، آداب و رسوم اجتماعي و يا سختگيري و كنترل شديد استوار باشد، با كمرنگ شدن عامل بيروني به سرعت رو به زوال ميروند.
حضراتي كه براي باز شدن گره كور راه بندان بوق ميزنيد، اگر قرار بود با اين كار گره باز شود،‌ تهران بايد يكي از روان ترين ترافيك هاي دنيا را داشت با اين
حجم عظيم آلودگي صوتي ناشي از صداي بوق!!

چهارشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۲

تعصب
واژه بد آهنگ تعصب يك جفت ابروي گره خورده بر پيشاني را به يادم مي آورد كه ذهني تهي را در پس خود پنهان داشته.ذهني كه به انديشيدن خو نكرده . و در زير آن ابرو ها چشماني كه به ديدن زيبايي كورند .

سه‌شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۲

نوع دوستي

يكي از دوستان من در شركتي كار ميكند كه حدود 300 نفر پرسنل دارد. چندي پيش يكي از همكاران او به علت بيماري حاد كبدي در بيمارستان بستري ميشود. هزينه عمل جراحي و درمان وي براي رهايي از مرگ 35 ميليون تومان بر آورد ميشود كه بيمه تنها پرداخت 2 ميليون تومان را تقبل مينمايد. با توجه به عدم توانايي پرداخت اين مبلغ توسط خانواده بيمار، همكاران از مديريت شركت تقاضاي پرداخت وام مينمايند كه مورد قبول قرار نميگيرد. در نهايت با پيشنهاد يكي از همكاران و توافق پرسنل و مديريت، قرار بر اين ميشود كه اين مبلغ از طرف شركت پرداخت گردد و در عوض ماهانه مبلغ 5 هزار تومان از حقوق همه پرسنل تا مستهلك شدن كامل وام ( حدود 22 ماه) كسر گردد.
در اينكه نظام تامين اجتماعي ناكارآمد است و در اينكه چه كسي مسئول است و چه كسي نيست و ... بحثي ندارم. ولي فكر ميكنم يافتن راه حلي عملي و سريع براي مشكل فردي كه در بستر بيماري با مرگ چند قدم بيشتر فاصله ندارد، به علاوه همكاري يك مجموعه 300 نفري براي اين كار نيك، جاي تامل و تقدير دارد. ديدن رفتاري كمياب از اين دست در جامعه اي كه هر روز ، شاهد كم رنگ شدن حس نوع دوستي در آن هستيم كور سوي اميدي است براي بقاي خصايل والاي انساني در دل انسان ها.

یکشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۲

در حاليكه بزرگان كالسكه هاي چهار اسبه خود را به تاخت ميرانند، كوچك ها به پاي خر لنگ همسفركناريشان چوب ميزنند و او را عقب ميرانند!!

شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۲

نوستالژي آغوش يا آغوش بي خطر!

روياى آمريكايى
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد
كه توش چند تا ماهى بود!
از مكزيكى پرسيد : چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى!
آمريكايى: پس چرا
بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده ام كافيه!
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم! با بچه هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! يك ليوان
شراب ميخورم و با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن وخوشگذرونى! خلاصه خوشم با اين زندگي!
آمريكايى: من تو هاروارد درس
خوندم و ميتونم كمكت كنم!
تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى .اونوقت ميتونى با پولش
يك قايق بزرگتر بخرى.
و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى
اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهى هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى...اين دهكده كوچيك رو هم ول ميكني و ميري مكزيكوسيتي بعدش كارخونه راه ميندازي و با تو ليداتش پول بيشتري جمع ميكني و ميري لوس آنجلس و از اونجا هم نيويورك اونجاست كه ميتوني دست به كار هاي بزرگتري بزني...
مكزيكي: اين كارها چند سال طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
امريكايي : بهترين قسمت همينه!موقع مناسب كه گير اومد سهام
شركتت رو به قيمت خيلي بالا ميفروشي اينكار ميليونها دلار عايدي داره
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
امريكايي : بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى
ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى! با زنت خوش باشى! برى دهكده و يك ليوان
!!! شراب بنوشى! و ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى


چهارشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۲

بِسوده‌ترين کلام است
دوست‌داشتن.
رذل
آزارِ ناتوان را دوست‌می‌دارد
لئيم
پشيز را و
بُزدل
قدرت و پيروزی را.
آن نابِسوده را
که بر زبانِ ماست
کجا آموخته‌ايم؟
احمد شاملو