دوشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۴


Water fall -Baladeh Rouyan road-Mazandaran Province

Baladeh-Rouyan road-Mazandaran Province

Near Baladeh-Mazandaran Province

شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۴

پس از گفتگو ها و راه دراز
رسيديم آنجا كه بوديم باز

سه‌شنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۴

و حديث گم گشتگي و سرگشتگي مردم ما را در لحظات تصميم گيري از قاصدك
در آفتاب ميانه روزي از خرداد ماه در محوطه چمن كاري ميدان آزادي عكاس دور گرد پير درحاليكه عرق پيشانيش را با دستمال چرك دور گردنش پاك ميكند جوان شهرستاني را راهنمايي ميكند تا براي عكاسي ژست بگيرد.
دو يا سه بار عكس ميگيرد .فارسي را با لهجه شيرين آذري در آميخته و در بين كارش مدام به جوان ياد آوري ميكند كه رو به آفتاب بايستد

براي آخرين عكس جوان را روي سكويي در محوطه چمن مينشاند و به او ميگويد:
دستاتو بگير رو به آسمون از خدا بخواه بگو خدايا منو از اين تهروون نجات بده
و جوان كه مبهوت ژست دعا به خود گرفت عكاس پير آذري دكمه شاتر را فشرد...
***

دوشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۴

و اما دائی جان ناپلئون؟

در باب روحیه دائی جان ناپلئونی، یعنی همه چیز را زیر سر خارجی دیدن، باید اقرار کنیم که با همه تلاشی که برای رفع و رجوع این روحیه کرده ایم، همچنان بر بسیاری از هموطنان ما سخت حاکم است. تا آنجا که به نظر من، اگر شخص دائی جان ناپلئون سر از گور در آورد، با اولین نگاه به اوضاع و
احوال حاضر خواهد گفت: نگفتم؟

یکشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۴