سه‌شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۴


بدون شرح

دوشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۴



عكس هاي خبرنگار/عكاس واشنگتن پست از ايران
لينك از فوتو بلاگ منصور نصيري
شرح عكس
عكاس در پي گشت و گذار در شهرهاي استان يزد به محله اي رسيده كه منزل دوران كودكي آقاي خاتمي در آن قرار دارد. در شرح انگليسي عكس خانم جوان سمت چپ - آتوسا ميراب زاده - خواهر زاده آقاي خاتمي معرفي شده است.
عكس ديگري كه نظرم را جلب كرد اي يكي است
نكات جالب يكي عنواني بود كه عكاس براي آن انتخاب كرده بود يعني سرزمين رويا ها و ديگري آنچه به عنوان زير نويس عكس در سايت نوشته شده است.زير نويس خلاصه گفتگوي يك زن ايراني با عكاس است كه در يكي از هتل هاي تهران انجام گرفته .
زن براي عكاس توضيح داده كه امريكا سرزمين روياهاي تمام مردم دنيا و از جمله من است.
شايد نوري كه از روزن اين دهليز قديمي به درون ميتابد تمثيلي از رويا ها باشد و پيرزن كنايه از مردم دنيا!

چهارشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۴


شاعر ميفرمايد :
روزه دارم من و افطارم ازآن لعل لب است
آري افطار رطب دررمضان مستحب است
شاطر عباس صبوحي
***
البته احيانا منظورشاعر از لب همان
;). لب جوب است

دوشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۴

يك مكالمه تلفني كوتاه - البته بي نظر
صداي زنگ تلفن....
الو بفرمايين
الو آقاي ... احوال شما خوبين آقا؟
قربان شما اي بد نيستم شكر شما خوبين؟
مام بد نيسسيم آقا دعا گوييم. آقا نماز روزه هاتون قبول اينشاالله
مال شمام همين طور قبول حق باشه
آقا زنگ زدم ببينم كم و كسري ندارين بيارم خدمتتون؟
الان كه نه . حالا چي داري جديد تو دست و بالت؟
آقا جنس تازه اومده برام تووووپ . اسميرنف. طعم دار و ساده. شيواز ريگال . اسكاچ . ربروف. توبورگ ...چي ميخواي شما؟
قربانت بات تماس ميگيرم

یکشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۴


NO COMMENT ;)

جمعه، مهر ۲۹، ۱۳۸۴


.

یکشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۴

و امروز چهارمين سال گرد واقعه 11 سپتامبر 2001 بود

چهارشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۴

بچه شتر دانا

بچه شتر و مامان شتر در زير سايه استراحت ميكردند. بچه شتر نگاهي به مادرش انداخت و پرسيد:
مامان ميتونم چن تا سوال بپرسم ازت؟
مامان : بله عزيزم
بچه:مامان چرا ما شترا كوهان داريم؟

م:عزيزم ما حيووناي كويري هستيم براي اينكه بتونيم آب و غذا در بدنمون ذخيره كنيم بايد كوهان داشته باشيم.

ب: خوب برا چي پاهامون اينقدر پهنه؟
م با غرور: عزيزم ما بيابان گرد هستيم پاهاي پهن كمكمون ميكنه به راحتي رو ماسه هاي نرم صحرا راه بريم.

ب: اين مژه هاي بلند كه هميشه جلو چشمم آويزونه به چه درد ميخوره؟
م با چشمان خمار و عشوه: دلبندم اين مژه هاي بلند تو باد و طوفان هاي صحرا محافظ چشممامونه در مقابل ماسه و خاك.

بچه كمي فكر كرد و گفت:
من جواب سوال هامو گرفتم ولي نميفهمم پس با وجود اينا ما تو اين باغ وحش چه غلطي ميكنيم؟

***
نتيجه اخلاقي:
مهارت - توانايي ـ دانايي و تجربه هاي شما فقط وقتي به درد ميخورند كه در موقعيت مناسب باشيد.