یکشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۲

بوي سيگار مرغوب‏‏ - بوي الكل و يك عطر بسيار عالي زنانه...

سه‌شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۲

داستان معروف روبه و كلاغ را از دوران دبستان به ياد داريم حال بخوانيم بخش پنجم از سري دروس مديريت نوين كه در خاك برگزار ميشود:

كلاغي قالب پنيري در منقار داشت و بر بالاي درختي نشسته بود، روباهي از راه رسيد-
درس اول : هميشه داستان دقيقا آن چيزي كه انتظار داريم نيست، صبر كنيد-
روباه با لحن صادقانه اي به كلاغ گفت: هر دوي ما در دوران خوش دبستان اين قصه را خوانده ايم و آخر قصه براي جفتمان معلوم است من معتقدم فكر هايمان را روي هم بريزيم تا پايان ديگري براي اين داستان كليشه اي پيدا كنيم، هان ؟ نظر تو چيست؟
كلاغ آمد بگويد : "به نظر من...." كه قالب پنير از دهانش افتاد و نصيب روباه شد. روباه با بيلاخ ، صحنه را ترك كرد.
درس دوم:آخر داستان هميشه يكيست.
درس سوم: كتاب هاي درسي دبستان نياز به تجديد نظر اساسي دارند!
--------------------------------------------------------

یکشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۲

چلوكباب با كارت قرمز و زرد!



اندر تاثير فرهنگ فوتبال بر روش هاي مدرن امر و نهي به معروف و منكر! چنين حكايت كنند كه:
اخيرا تعدادي كارت قرمز و زرد از سوي اداره اماكن در بين برخي رستوران هاي تهران توزيع شده است كه قرار است از سوي مسئولان رستوران به مشترياني كه شئونات اسلامي را رعايت نمي كنند ارائه شود. جالب اين جا است كه قواعد اين كارت ها همان قواعد فوتبال است اول كارت زرد در بشقابي جلوي مشتري قرار مي گيرد و معني ومفهوم آن اين است كه مشتري تا چند لحظه ديگر اگر شئونات را رعايت نكند كارت قرمز خواهد گرفت بشقاب با كارت قرمز هم ديگر نيازي به بحث و گفت و گو ندارد و مشتري بايد به سرعت رستوران را ترك كند.
به نقل از روزنامه شرق

نخستين جشنواره بين المللی وب، وپ و نشريات الکترونيک تهران، هفتم تا يازدهم آذر ماه 1382، در محل دائمی نمايشگاه های بين المللی تهران برگزار خواهد شد.


پنجشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۲



چاپ اين عكس از دختر بچه قحطي زده سوداني در حاليكه كركسي به انتظار مرگش نشسته، در نيويورك تايمز در سال 1993 براي عكاس آن كوين كارتر شهرت جهاني به بار آورد . ولي اين شهرت مانع نشد تا وي در افسردگي ناشي از ديدن صحنه هاي گرسنگي و زجر مردم افريقا غرق نشود . كوين كارتر در 33 سالگي تنها شش ماه بعد از انتشار عكس و در اوج شهرت به زندگي خويش پايان داد. آخرين كلمات يادداشت خودكشي اش اين بود : «من هميشه در پاهايم توان ادامه راه را داشته ام، اما وجودم ديگر قادر به ادامه نيست.»

چكيده اي از مقاله روزنامه شرق تحت عنوان : زندگى و مرگ كوين كارتر

دوشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۲

زن‌ ها از مردها چه‌ مي‌ خواهند؟

شما فكر مي‌كنيد زنها از مردها چه‌ مي‌خواهند؟ اگر زن‌ هستيد يا مرد،حتما مي‌توانيد يك‌ ليست‌ عريص‌ و طويل‌ تهيه‌ كنيد. اما تفاوت‌ اين‌ ليست‌ با هر ليست‌ احتمالي‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ ... بخوانيد، خودتان‌ مي‌فهميد!


ليست‌ اصلي‌
خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد - 1
جذاب‌ باشد - 2
داراي‌ موقعيت‌ شغلي‌ باشد - 3
شنونده‌ خوبي‌ باشد - 4
شوخ‌ و بذله‌گو باشد - 5
قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد - 6
خوش‌لباس‌ باشد - 7
قدرشناس‌ باشد - 8
در ذهنش‌ انديشه‌هاي‌ حيرت‌انگيز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد-9
عاشق‌ خوبي‌ باشد و اهل‌ خيالپردازي‌ باشد -10


ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 32 سالگي‌
قيافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولويت‌ با كساني‌ كه‌ دچار كچلي‌ يا كم‌مويي‌ نيستند) - 1
در ماشين‌ را براي‌ خانم‌ باز كند و صندلي‌ را براي‌ خانم‌ از پشت‌ ميز بيرون‌ بكشد - 2
به‌ قدر كافي‌ براي‌ خوردن‌ يك‌ شام‌ گران‌ قيمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد - 3
بيش‌ از آنچه‌ حرف‌ مي‌زند، گوش‌ كند - 4
5 - به‌ لطيفه‌هاي‌ خانم‌ بخندد
براحتي‌ بتواند ساكهاي‌ سنگين‌ حاوي‌ مواد خوراكي‌ را حمل‌ كند - 6
حداقل‌ يك‌ كراوات‌ داشته‌ باشد - 7
در قبال‌ خوردن‌ يك‌ غذاي‌ خوب‌ خانگي‌ تشكر كند - 8
تاريخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد - 9
حداقل‌ يك‌ بار در هفته‌ حرفهاي‌ عاشقانه‌ بزند - 10


ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 42 سالگي‌
خيلي‌ زشت‌ نباشد - 1
قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشين‌ به‌ راه‌ نيفتد - 2
3 - يك‌ كار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ يك‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بيرون‌ از خانه‌ را بپردازد
وقتي‌ من‌ حرف‌ مي‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تكان‌ بدهد - 4
لطيفه‌هاي‌ كهنه‌ و قديمي‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد - 5
به‌ قدر كافي‌ توانايي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاكردن‌ مبلمان‌ كمك‌ كند - 6
پيراهني‌ بپوشد كه‌ برآمدگي‌ شكمش‌ را بپوشاند - 7
شيشه‌ آبليمويي‌ را كه‌ نوار اطمينان‌ درش‌ باز شده‌، تشخيص‌ بدهد و آن‌ را نخرد - 8
9 - به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگي‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جايش‌ بگذارد
آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ كند -10


... در 52 سالگي‌
موهاي‌ گوش‌ و بيني‌اش‌ را كوتاه‌ كند - 1
در اماكن‌ عمومي‌ آروغ‌ نزند و خرخر نكند - 2
خيلي‌ زياد پول‌ قرض‌ نگيرد - 3
وقتي‌ من‌ ابراز محبت‌ مي‌كنم‌ به‌ خواب‌ نرود - 4
لطيفه‌هاي‌ تكراري‌ را هفته‌يي‌ چندبار نگويد - 5
6 - ظاهرش‌ به‌ قدري‌ مناسب‌ باشد كه‌ گاهي‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌ پيك‌نيك‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بيرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد
كمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهاي‌ زيرش‌ را زود زود عوض‌ كند - 7
در برابر خوردن‌ يك‌ شام‌ حاضري‌ تشكر كند - 8
- اسم‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد 9
چند هفته‌ يك‌ بار در تعطيلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ كند -10


... در 62 سالگي‌

1- از بچه‌يي‌ كوچك‌ نترسد
به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ كجاست‌ - 2
- 3براي‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نياز به‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ زيادي‌ نباشد
فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامي‌ خرخر كند - 4
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چرا مي‌خندد - 5
آنقدر توانايي‌ داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ كمك‌ قادر به‌ ايستادن‌ باشد - 6
معمولاص بتواند بعضي‌ از لباسهايش‌ را بدون‌ كمك‌ ديگران‌ بپوشد - 7
غذاهاي‌ سبك‌ را دوست‌ داشته‌ باشد - 8
به‌ ياد بياورد كه‌ دندانهاي‌ مصنوعي‌اش‌ را كجا گذاشته‌ است‌ - 9
به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است‌ -10


... در 72 سالگي‌
نفس‌ بكشد - 1
كنترل‌... خودش‌ را از دست‌ نداده‌ باشد - 2
… - 3

منبع : ع.م.م ( عنصر مجهول الهويه معلوم الحال)
----------------------------------------------------------------
پ.ن به اين نوع يادداشت ها ميگويند خود زني ژئوپلوتيك!!


یکشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۲

جلوه هايي از پاييز در مازندران.









چهارشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۲

questions that can make argument !!

بر اساس يه تحقيق ، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون
مبنی بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!! ... اين ۵ سوال عبارتند از:
۱- به چی فکر می کنی؟
۲- آيا دوستم داری؟
۳- آيا من چاقم؟
۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
۵- اگه من بميرم تو چيکار می کنی؟
برای مثال:
>>> ۱- به چی فکر می کنی؟
جواب مورد نظر برای اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر می کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتنی و متفکر و با شعور و زيبايی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو زندگی می کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکی از موارد زير فکر می کرده:
الف) فوتبال
ب) اتومبيل
ج) چقدر تو چاقی!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميری پول بيمه ات رو چطوری خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن ، درباره ش حرف می زدم!“ ...

>>> ۲- آيا دوستم داری؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايی که محتاط ترند می تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهای اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتری پيدا می کنی؟
ج) بستگی داره که منظورت از دوست داشتن چی باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کی؟ ... من؟!

>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهای اشتباه اينها هستند:
الف) نمی تونم بگم چاقی... اما لاغر هم نيستی!
ب) نسبت به چه کسی؟!
ج) يه کمی اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم به بيمه ات فکر می کردم!

>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا می تونه يه دوست قبلی يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتری!“ ... جوابهای غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه ای خوشگله!
ب) نمی دونم اينجور موارد رو چطوری می سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتری داری!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر می کردم!

>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار می کنی؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگی برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميونی که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توی گفتگوی زير می بينين ، ممکنه از سوالهای ديگه طوفانی تر باشه! ...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار می کنی؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو می پرسی؟ اين سوال منو نگران می کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج می کنی؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداری متاهل باشی؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمی کنی؟
مرد: خيلی خب! ازدواج می کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج می کنی؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتی سکوت): آيا باهاش توی همين خونه زندگی می کنی؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتی): بهش اجازه ميدی لباسهای منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردی): واقعا“؟ لابد عکسهای منو هم می کنی و عکسهای اونو به ديوار می زنی!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستی مياد!
زن (در حالی که اين پا و اون پا می کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدی با چوب گلف من هم بازی کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

----
منبع همون عنصر مجهول الهويه و معلوم والحال كه قبلا گفتم!