رفتارهايي از جنس هم
رفتار اول
در خيابان اتومبيل كهنه زهوار در رفته بي پروا از ميان ترافيك كور به زور راه ميگيرد مسير ديگران را اشغال ميكند و پيش ميرود و از برخورد با تصادف با اتومبيل هاي ديگر هيچ ابايي ندارد. چرا؟
1- اتومبيل كهنه كه نقطه سالمي در بدنه اش يافت نمي شود ديگر چيزي براي از دست دادن ندارد.بنا بر اين راننده اش ميتواند بي محابا از خطر تصادف در ميان ساير اتومبيل ها مسير ديگران را اشغال كند.
2- راننده اش كه احتمالا از اقشار فقير جامعه است ميداند كه صاحب اتومبيل هاي گرانقيمت و نوي كناري -كه احيانا از طبقه مرفه جامعه است- نگران است كه مبادا بر بدنه اتومبيلش خط و خشي بيفتد و آن را از سكه بيندازد براي همين ميداند كه اتومبيل گرانقيمت با احتياط كنار ميكشد و به اكراه راه را برايش باز ميكند.
3- اختلاف طبقاتي شديد ناشي از سوء مديرت كلان و اقتصاد بيمار ، بين راننده فقير و راننده كناري كه از طبقات مرفه جامعه است در ذهن او اين تفكر را تقويت ميكند كه مقصر فقر و نداري و تمام مشكلات مالي او همين طبقه مرفه هستند كه با پايمال كردن حق او به اين ناز و نعمت رسيده اند. اين تفكر يك نفرت و خشونت دايمي را در وجود او دامن ميزند و همين خشونت باعث ميشود نه تنها از تحميل هرگونه ضرر و زيان به بدنه اتومبيل نوي گرانقيمت كناري ابايي نداشته باشد، بلكه در اين امر تعمد نيز به خرج دهد و در اين راه از مشاجره و دعوا و حتي گلاويز شدن نيز باكي نداشته باشد.
***
رفتار دوم
در سال هاي اخير بر آمار رفتار هاي خشن و تعصبي و تعرض به اتباع و منافع كشور هاي غربي هر روز افزوده ميشود .پس از واقعه يازده سپتامبر بسياري از كساني كه در كشورهاي فقير و يا در حال توسعه زندگي ميكردند به جاي همدردي با بازماندگان حادثه، در دل يا بر زبان به بانيان اين حادثه دست مريزاد گفتند و پس از آن رفتار هاي تروريستي انتحاري بيش از پيش شدت گرفت. چرا؟
1- مردم كشور هاي فقير به خصوص در سنين جواني عملا كمتر دلخوشي به آينده و دلبستگي مادي چشمگيري در زندگي دارند كه نگران از دست رفتنش باشند. آينده و و گذشته آنان در اثر سال ها سوء مديريت جنگ انقلاب يااشغال كشورشان برباد رفته است. بنابراين از هر رفتار بي منطق و خشن حتي گاه تا پاي مرگ ابايي ندارند.
2- گروه هاي تروريستي ميدانند كه كشورهاي غربي همواره نگران از دست رفتن منافع و موقعيت هاي اقتصادي خود در كشورهاي درحال توسعه هستند. سرمايه گذاري هاي عظيم در جهان سوم از منابع بسيار مهم اقتصادي مالي اين كشورهاست. به علاوه تامين جاني اتباع كشور هاي غربي از مهم ترين دغدغه هاي نمايندگي هاي سياسي كشورهاي مبدا و حكومت هاي كشور هاي مقصد است.زيرا در فضاي سياسي دمكراتيك غرب ، كوچك ترين آسيب جاني به يك تبعه غرب ميتواند پيامد هاي قضايي بسيار ناگواري را براي مسئولان و تصميم گيرندگان حكومت داشته باشد.
3- تبليغات گروه هاي تروريستي ، تفكر عمومي و گاه انگيزه هاي حكومتي ناشي از فرافكني و شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت، تقصير تمامي فقر و نداري و مشكلات معيشتي و حتي فرهنگي كشورهاي جهان سوم را به گردن غربياني مي اندازد كه با چپاول اموال و استثمار، كشور هاي فقير را هر روز ندار تر ساخته و خود هر روز دارا تر ميشوند. اين تبليغات خشم عمومي و كينه كور مردم اين كشور هار ا عليه غرب و اتباع غربي هر روز بيش از پيش دامن ميزند و به اين ترتيب بخش فناتيك و بي منطق اين جوامع در مسير ضربه زدن به منافع كشور هاي غربي تهييج ميشوند و در اين راه از برافروختن آتش جنگ داخلي بي خانماني و حتي مرگ خود و عزيزان ابايي ندارند.
یکشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۳
شنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۳
اين يادداشت را بعد از زلزله بم نوشتم ولي اينبار كه تهران لرزيد دوباره به يادش افتادم و از ارشيو بيرونش آوردم
و اگر تهران بلرزد
هربار كه زمين لرزه گوشه اي از توانايي عظيمش را در تخريب و ويراني به نمايش ميگذارد، تصور وقوع آن در نواحي با تراكم جمعيت بالا در ايران مو بر تن آدمي راست ميكند. شهرهاي بزرگ ايران با جمعيت ميليوني ،همه در نواحي پر خطر از نظر وقوع زمين لرزه بناشده اند و در سال هاي اخير تقريبا هيچ يك با زمين لرزه شديدي مواجه نبوده اند. اين يعني انباشت هرچه بيشتر انرژي دروني زمين ناشي از حركت صفحات زيرين و احتمال وقوع زمين لرزه اي شديد در آينده نه چندان دور. در اين ميان وضعيت خاص تهران به عنوان مركز اصلي تصميم گيري هاي كلان و قطب اقتصادي صنعتي ايران با داشتن 12 ميليون سكنه بسيار بحراني و خطر ناك است ( دو شهر تهران و كرج به تنهايي 25% جمعيت ايران را در خود جاي ميدهند) . هر گونه اختلالي در روند زندگي در تهران ميتواند پيامد هاي بسيار ناگواري در سطح كشور به بار آورد. تجمع امكانات اصلي امدادي، بيمارستان ها ، پايگاه هاي نظامي ، پايانه هاي بين المللي، وزارت خانه ها، سفارت خانه ها، انبارهاي لجستيك،مراكز صنعتي ، نيروگاه هاي برق ، سيستم هاي مركزي مخابرات و ديتاي كل كشور ، مراكز رسانه هاي جمعي و خبرگزاري ها، مراكز عمده تجارتي و... در اين شهر و از كار افتادن كوتاه يا بلند مدت همه يا بخشي از آنها در اثر زمين لرزه ايران را با بحراني سراسري مواجه خواهد كرد كه حل آن از دست هيچ كس بر نخواهد آمد. بي شك از عواقب چنين بحراني از بين رفتن دولت و ارگان هاي تصميم گيرنده اصلي در كشور خواهد بود. زيرا عده بسياري از مديران رده بالاي كشور كه در تهران ساكن هستند، در لحظات اوليه در اثر زمين لرزه از بين خواهند رفت و آن عده هم كه جان به سلامت برند در جهنم آتش و دود محبوس خواهند بود. زيرا خارج شدن از تل آهن و فولاد به جا مانده از از متروپوليتني به وسعت 700 كيلومتر مربع در حاليكه در هر گوشه اي از آن يا آتش ناشي از شكستن لوله هاي گاز شعله ميكشد يا باتلاق هاي فاضلاب شهري سر باز كرده اند، اگر غير ممكن نباشد بسيار سخت است. با توجه به نزديك بودن كرج به تهران و افزودن مساحت آن شهر به كل جهنم باقي مانده از زمين لرزه، پهنه اي از آوار به طول بيش از 100 كيلومتر در راستاي غرب به شرق پديد خواهد آمد كه عملا دسترسي به مناطق مركزي شهر را- كه اتفاقا بيشترين خرابي را به علت داشتن بافت قديمي دارند- غير ممكن ميسازد و افرادي كه در اين نواحي به دام خواهند افتاد احتمالا در صورت زنده ماندن در ساعات اوليه در اثر عوامل ثانويه مثل آتش و دود و يا هجوم جمعيت از بين خواهند رفت. آپارتمان ها و برج هايي كه يا اصولا فاقد پيش بيني هاي لازم جهت كاهش خسارت در هنگام زمين لرزه هستند و يا سازندگان آنها در حين اجرا با دور زدن قوانين نظارتي عملا آن ها را ناديده گرفته اند به علت تراكم جمعيت ساكن احتمالا بيشترين تلفات جاني را در بر خواهد داشت. شبكه بزرگراهي تهران كه عملا نقش شرياني اين شهر را بازي ميكنند، در اثر ويراني پل ها و رمپ ها عملا غير قابل استفاده خواهند بود. سازه هايي كه پس از زلزله نسبتا شديد، سالم ميمانند احتمالا سازه هاي صنعتي خواهند بود كه به علت حساسيت موضوع ، مطالعات مهندسي دقيق تري در طراحي آن ها به كار رفته. (به عنوان مثال سازه سد سپيد رود در مقابل زمين لرزه رودبار به خوبي مقاومت كرد.) با توجه به سيل جمعيت آواره و گرسنه احتمالا نزاع هاي خونين بسياري بر سر تصاحب اندك ساختمان هاي سالم باقي مانده و انبارهاي مواد غذايي در خواهد گرفت كه خود به ابعاد فاجعه مي افزايد.
اين بحران در صورتي كه به وقوع بپيوندد با ميليون ها كشته و زخمي، و خسارات جبران ناپذير مالي با ابعاد غير قابل تصور، بي شك از بزرگترين بحران هاي بشري در زمان معاصر خواهد بود. و به گمان قوي در سير تحولات تاريخي ايران تاثيري بارز خواهد داشت.
بسياري از عواقب و پيامد هاي كوتاه مدت چنين فاجعه اي را ميتوان با مقايسه آن با موارد مشابه پيش بيني كرد ( نزديك ترين مورد مشابه زلزله مكزيكو سيتي است .( اپيدمي بيماري هاي خطرناك ( بستگي به زمان و فصل وقوع ) ،هرج و مرج و قتل و غارت ، كمبود مواد غذايي و آب آشاميدني و هجوم خيل بيماران و گرسنگان به شهرهاي ديگر، سرگرداني و بي خانماني هزاران كودك بي سرپرست، مشكلات ناشي از نابودي مدارك مربوط به دارايي ها قرار داد ها، اسناد دولتي و تاريخي و موارد سجلي افراد شركت ها و ارگانها و ده ها مورد ديگر از عواقب قابل پيش بيني اين فاجعه خواهد بود.
وقوع اين چنين فاجعه عظيمي در حقيقت پاسخ بي پرده و صريح طبيعت به سال ها سوء مديريت ، خودخواهي و بي اهميتي به منافع جمعي، فقدان آينده نگري و نگرش سنتي به مشكلات اساسي يك جامعه است. پنهان كاري و زدودن صورت مساله با بستن دهان ها و بي توجهي به نظرات مخالف شايد براي كوتاه مدت در مقابل انسان ها كارايي داشته باشد ولي طبيعت زبان خاص خود را دارد. با دروغ و نيرنگ و زور نميتوان با خشمش مقابله كرد. تنها به مدد انديشه و تكنولوژي ميتوان راه كنار آمدن مسالمت آميز با آن را يافت.
و اگر تهران بلرزد
هربار كه زمين لرزه گوشه اي از توانايي عظيمش را در تخريب و ويراني به نمايش ميگذارد، تصور وقوع آن در نواحي با تراكم جمعيت بالا در ايران مو بر تن آدمي راست ميكند. شهرهاي بزرگ ايران با جمعيت ميليوني ،همه در نواحي پر خطر از نظر وقوع زمين لرزه بناشده اند و در سال هاي اخير تقريبا هيچ يك با زمين لرزه شديدي مواجه نبوده اند. اين يعني انباشت هرچه بيشتر انرژي دروني زمين ناشي از حركت صفحات زيرين و احتمال وقوع زمين لرزه اي شديد در آينده نه چندان دور. در اين ميان وضعيت خاص تهران به عنوان مركز اصلي تصميم گيري هاي كلان و قطب اقتصادي صنعتي ايران با داشتن 12 ميليون سكنه بسيار بحراني و خطر ناك است ( دو شهر تهران و كرج به تنهايي 25% جمعيت ايران را در خود جاي ميدهند) . هر گونه اختلالي در روند زندگي در تهران ميتواند پيامد هاي بسيار ناگواري در سطح كشور به بار آورد. تجمع امكانات اصلي امدادي، بيمارستان ها ، پايگاه هاي نظامي ، پايانه هاي بين المللي، وزارت خانه ها، سفارت خانه ها، انبارهاي لجستيك،مراكز صنعتي ، نيروگاه هاي برق ، سيستم هاي مركزي مخابرات و ديتاي كل كشور ، مراكز رسانه هاي جمعي و خبرگزاري ها، مراكز عمده تجارتي و... در اين شهر و از كار افتادن كوتاه يا بلند مدت همه يا بخشي از آنها در اثر زمين لرزه ايران را با بحراني سراسري مواجه خواهد كرد كه حل آن از دست هيچ كس بر نخواهد آمد. بي شك از عواقب چنين بحراني از بين رفتن دولت و ارگان هاي تصميم گيرنده اصلي در كشور خواهد بود. زيرا عده بسياري از مديران رده بالاي كشور كه در تهران ساكن هستند، در لحظات اوليه در اثر زمين لرزه از بين خواهند رفت و آن عده هم كه جان به سلامت برند در جهنم آتش و دود محبوس خواهند بود. زيرا خارج شدن از تل آهن و فولاد به جا مانده از از متروپوليتني به وسعت 700 كيلومتر مربع در حاليكه در هر گوشه اي از آن يا آتش ناشي از شكستن لوله هاي گاز شعله ميكشد يا باتلاق هاي فاضلاب شهري سر باز كرده اند، اگر غير ممكن نباشد بسيار سخت است. با توجه به نزديك بودن كرج به تهران و افزودن مساحت آن شهر به كل جهنم باقي مانده از زمين لرزه، پهنه اي از آوار به طول بيش از 100 كيلومتر در راستاي غرب به شرق پديد خواهد آمد كه عملا دسترسي به مناطق مركزي شهر را- كه اتفاقا بيشترين خرابي را به علت داشتن بافت قديمي دارند- غير ممكن ميسازد و افرادي كه در اين نواحي به دام خواهند افتاد احتمالا در صورت زنده ماندن در ساعات اوليه در اثر عوامل ثانويه مثل آتش و دود و يا هجوم جمعيت از بين خواهند رفت. آپارتمان ها و برج هايي كه يا اصولا فاقد پيش بيني هاي لازم جهت كاهش خسارت در هنگام زمين لرزه هستند و يا سازندگان آنها در حين اجرا با دور زدن قوانين نظارتي عملا آن ها را ناديده گرفته اند به علت تراكم جمعيت ساكن احتمالا بيشترين تلفات جاني را در بر خواهد داشت. شبكه بزرگراهي تهران كه عملا نقش شرياني اين شهر را بازي ميكنند، در اثر ويراني پل ها و رمپ ها عملا غير قابل استفاده خواهند بود. سازه هايي كه پس از زلزله نسبتا شديد، سالم ميمانند احتمالا سازه هاي صنعتي خواهند بود كه به علت حساسيت موضوع ، مطالعات مهندسي دقيق تري در طراحي آن ها به كار رفته. (به عنوان مثال سازه سد سپيد رود در مقابل زمين لرزه رودبار به خوبي مقاومت كرد.) با توجه به سيل جمعيت آواره و گرسنه احتمالا نزاع هاي خونين بسياري بر سر تصاحب اندك ساختمان هاي سالم باقي مانده و انبارهاي مواد غذايي در خواهد گرفت كه خود به ابعاد فاجعه مي افزايد.
اين بحران در صورتي كه به وقوع بپيوندد با ميليون ها كشته و زخمي، و خسارات جبران ناپذير مالي با ابعاد غير قابل تصور، بي شك از بزرگترين بحران هاي بشري در زمان معاصر خواهد بود. و به گمان قوي در سير تحولات تاريخي ايران تاثيري بارز خواهد داشت.
بسياري از عواقب و پيامد هاي كوتاه مدت چنين فاجعه اي را ميتوان با مقايسه آن با موارد مشابه پيش بيني كرد ( نزديك ترين مورد مشابه زلزله مكزيكو سيتي است .( اپيدمي بيماري هاي خطرناك ( بستگي به زمان و فصل وقوع ) ،هرج و مرج و قتل و غارت ، كمبود مواد غذايي و آب آشاميدني و هجوم خيل بيماران و گرسنگان به شهرهاي ديگر، سرگرداني و بي خانماني هزاران كودك بي سرپرست، مشكلات ناشي از نابودي مدارك مربوط به دارايي ها قرار داد ها، اسناد دولتي و تاريخي و موارد سجلي افراد شركت ها و ارگانها و ده ها مورد ديگر از عواقب قابل پيش بيني اين فاجعه خواهد بود.
وقوع اين چنين فاجعه عظيمي در حقيقت پاسخ بي پرده و صريح طبيعت به سال ها سوء مديريت ، خودخواهي و بي اهميتي به منافع جمعي، فقدان آينده نگري و نگرش سنتي به مشكلات اساسي يك جامعه است. پنهان كاري و زدودن صورت مساله با بستن دهان ها و بي توجهي به نظرات مخالف شايد براي كوتاه مدت در مقابل انسان ها كارايي داشته باشد ولي طبيعت زبان خاص خود را دارد. با دروغ و نيرنگ و زور نميتوان با خشمش مقابله كرد. تنها به مدد انديشه و تكنولوژي ميتوان راه كنار آمدن مسالمت آميز با آن را يافت.
سهشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۳
شنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۳
از عثماني تا عراق
از آخرين زماني كه دنيا شاهد رويارويي گسترده كشوري اسلامي با دنياي غرب ، به نام اسلام و به هدف گسترش خاك و افزايش ثروت مسلمانان بود بيش از يك و نيم قرن ميگذرد. سلاطين عثماني كه خود را جانشين خلفاي اسلامي ميدانستند با لشكر كشي و و خونريزي هاي فراوان مرزهاي شرقي اروپا را در زير چكمه خود داشتند. مرزبانان ترك غروب خورشيد را هر شام گاه در خاك اطريش مشاهده ميكردند.و تا مدت ها قدرت نظامي سلطان عثماني كابوس پادشاهان اروپا بود.
بنا بر سنت اسلامي مردم كشور هاي تازه مسلمان به عنوان شهروندان درجه دو همواره در معرض هجوم و تجاوز از سوي سربازان ترك بودند. جوانان برومند و دختركان زيباروي بالكان نيز به عنوان غلامان و كنيزكان گران قيمت در بازارهاي برده فروشي استانبول خريد و روش ميشدند. جان و مال و ناموس هر غيره مسلماني در محدوده سيطره حكومت عثماني به نام اسلام همواره در معرض خطر بود. اين وضعيت تنها محدود به عصر عثماني نميشد. از ابتداي گسترش قلمرو خلفاي اسلامي ، طبق سنت بدويان و بعد تر به نام قانون اسلام، بر مردم مغلوب سرزمين هاي جديد به همينگونه رفتار ميشد. با ضعف نظامي امپراطوري عثماني در زمان جنگ جهاني اول پس از شكست متحدين و عقب نشيني نيروي هاي ترك از خاك بالكان آخرين نيروي نظامي اسلامي كه ميتوانست خطري براي دنياي غرب كه تازه به شكوفايي صنعتي رسيده بود باشد از بين رفت و برتري نظامي مسلمانان به تاريخ پيوست. از آن زمان تا دهه هفتاد ميلادي و اوج گرفتن قيمت نفت، خاورميانه عربي و غير عربي در فقر مطلق دست و پا ميزد و عملا هيچ خطري از سوي مسلمانان متوجه غرب نبود. اما در دهه هفتاد به دنبال افزايش ناگهاني قيمت نفت و سرازير شدن دلارهاي بي حساب به جيب حكومت هاي اين منطقه خطرخيز مار خفته كم كم بيدار شد. گسترش تفكرات بنياد گرايانه در خاورميانه به همراه فعاليت هاي تروريستي گروه هاي فلسطيني بار ديگر توجه غرب و به خصوص امريكا را جلب كرد.
فعاليت هاي تروريستي چپ از همان ابتدا با مخالفت غرب رويرو شد ولي جنگ سرد و نگراني امريكا از خطر سقوط كشورهاي خاورميانه در دامن شرق، باعث شد فعاليت گروه هاي تندرو اسلامي – با توجه به تضاد هاي بنيادين اين تفكرات با تفكرات چپ، كمتر مورد مخالفت غرب قرار گيرد. با تهاجم نظامي شوروي به خاك افغانستان در دهه هشتاد نقش اين گروه ها به عنوان سپر دفاعي در مقابل نيرو هاي ارتش سرخ باعث پر رنگ تر شدن اهميت آنها نزد امريكا شد تا جاييكه اين گروه ها از پشتيباني مالي و تسليحاتي امريكا براي مبارزه با شوروي بر خوردار گشتند. و اين وضعيت تا زمان فروپاشي شوروي همچنان ادامه يافت. پس از پايان جنگ سرد ، دليلي بر ادامه حضور اين پيكارجويان وجود نداشت. بي توجهي دنيا به افغانستان- به اين علت كه در موازنه جديد جهاني كسي هنوز نقشي براي آن در نظر نگرفته بود- باعث شد اين سرزمين به بهشت بنيادگرايان و تروريست ها تبديل شود. در سال هاي پاياني دهه نود تا زمان حمله نظامي امريكا به افغانستان، اين گوه هاي تروريستي به راحتي در پايگاه هاي خود به تربيت نيروهاي ويژه و تبليغ ايدئولوژي هاي خود ميپرداختند. بن لادن – ميلياردر نفتي عرب- از خاك سوخته افغانستان رهبري عمليات تروريستي حمله به برج هاي WTC را راهبري كرد و به اين ترتيب جنگ علني ميان مسلمين و غرب را به زعم خود كليد زد. و امروز پس از نزديك سه سال از حمله تروريستي حنبه هاي خشن اين جنگ بيش از پيش چشم هاي مردم دنيا را مي آزارد.
پس از اشغال عراق و سرنگوني صدام، متفكران بنياد گراي اسلامي و در راس آن القائده ، به اين نتيجه رسيدند كه اگر مردم عراق در پي سي سال فشار و اختناق روي آرامش و رفاه را در سايه حضور دموكراسي امريكايي ببينند و اگر خبر شيريني اين امنيت و آسايش به گوش ديگر مسلمانان خاور ميانه برسد بايد فاتحه اسلام را خواند. بنابر اين بايد به هر روش ممكن از بهبود اوضاع مردم عراق جلوگيري كرد. حكومت هاي منطقه نيز كه با اعلام برنامه امريكا براي آينده خاورميانه ، سرنوشتي مشابه صدام را در پيش روي خود ميبينند در اين امر با القائده هم عقيده شدند و به اين ترتيب منابع مالي براي ادامه بلوا و آشوب در عراق تامين شد.
چهار امريكايي كه در فلوجه مثله شدند و نيك برگ كه اخيرا در عراق گدن زده شد همه مشغول فعاليت هايي كاملا غير نظامي بودند. همه آنها مشغول انجام پروژه هاي عمراني در خاك عراق بودند. كشتن آن ها در حقيقت پيامي بود به همه كساني كه در مسير باز سازي عراق فعاليت ميكنند چرا كه به زعم آنها آبادي عراق بزرگترين ضربه امريكا به پيكره اسلام است.
از آخرين زماني كه دنيا شاهد رويارويي گسترده كشوري اسلامي با دنياي غرب ، به نام اسلام و به هدف گسترش خاك و افزايش ثروت مسلمانان بود بيش از يك و نيم قرن ميگذرد. سلاطين عثماني كه خود را جانشين خلفاي اسلامي ميدانستند با لشكر كشي و و خونريزي هاي فراوان مرزهاي شرقي اروپا را در زير چكمه خود داشتند. مرزبانان ترك غروب خورشيد را هر شام گاه در خاك اطريش مشاهده ميكردند.و تا مدت ها قدرت نظامي سلطان عثماني كابوس پادشاهان اروپا بود.
بنا بر سنت اسلامي مردم كشور هاي تازه مسلمان به عنوان شهروندان درجه دو همواره در معرض هجوم و تجاوز از سوي سربازان ترك بودند. جوانان برومند و دختركان زيباروي بالكان نيز به عنوان غلامان و كنيزكان گران قيمت در بازارهاي برده فروشي استانبول خريد و روش ميشدند. جان و مال و ناموس هر غيره مسلماني در محدوده سيطره حكومت عثماني به نام اسلام همواره در معرض خطر بود. اين وضعيت تنها محدود به عصر عثماني نميشد. از ابتداي گسترش قلمرو خلفاي اسلامي ، طبق سنت بدويان و بعد تر به نام قانون اسلام، بر مردم مغلوب سرزمين هاي جديد به همينگونه رفتار ميشد. با ضعف نظامي امپراطوري عثماني در زمان جنگ جهاني اول پس از شكست متحدين و عقب نشيني نيروي هاي ترك از خاك بالكان آخرين نيروي نظامي اسلامي كه ميتوانست خطري براي دنياي غرب كه تازه به شكوفايي صنعتي رسيده بود باشد از بين رفت و برتري نظامي مسلمانان به تاريخ پيوست. از آن زمان تا دهه هفتاد ميلادي و اوج گرفتن قيمت نفت، خاورميانه عربي و غير عربي در فقر مطلق دست و پا ميزد و عملا هيچ خطري از سوي مسلمانان متوجه غرب نبود. اما در دهه هفتاد به دنبال افزايش ناگهاني قيمت نفت و سرازير شدن دلارهاي بي حساب به جيب حكومت هاي اين منطقه خطرخيز مار خفته كم كم بيدار شد. گسترش تفكرات بنياد گرايانه در خاورميانه به همراه فعاليت هاي تروريستي گروه هاي فلسطيني بار ديگر توجه غرب و به خصوص امريكا را جلب كرد.
فعاليت هاي تروريستي چپ از همان ابتدا با مخالفت غرب رويرو شد ولي جنگ سرد و نگراني امريكا از خطر سقوط كشورهاي خاورميانه در دامن شرق، باعث شد فعاليت گروه هاي تندرو اسلامي – با توجه به تضاد هاي بنيادين اين تفكرات با تفكرات چپ، كمتر مورد مخالفت غرب قرار گيرد. با تهاجم نظامي شوروي به خاك افغانستان در دهه هشتاد نقش اين گروه ها به عنوان سپر دفاعي در مقابل نيرو هاي ارتش سرخ باعث پر رنگ تر شدن اهميت آنها نزد امريكا شد تا جاييكه اين گروه ها از پشتيباني مالي و تسليحاتي امريكا براي مبارزه با شوروي بر خوردار گشتند. و اين وضعيت تا زمان فروپاشي شوروي همچنان ادامه يافت. پس از پايان جنگ سرد ، دليلي بر ادامه حضور اين پيكارجويان وجود نداشت. بي توجهي دنيا به افغانستان- به اين علت كه در موازنه جديد جهاني كسي هنوز نقشي براي آن در نظر نگرفته بود- باعث شد اين سرزمين به بهشت بنيادگرايان و تروريست ها تبديل شود. در سال هاي پاياني دهه نود تا زمان حمله نظامي امريكا به افغانستان، اين گوه هاي تروريستي به راحتي در پايگاه هاي خود به تربيت نيروهاي ويژه و تبليغ ايدئولوژي هاي خود ميپرداختند. بن لادن – ميلياردر نفتي عرب- از خاك سوخته افغانستان رهبري عمليات تروريستي حمله به برج هاي WTC را راهبري كرد و به اين ترتيب جنگ علني ميان مسلمين و غرب را به زعم خود كليد زد. و امروز پس از نزديك سه سال از حمله تروريستي حنبه هاي خشن اين جنگ بيش از پيش چشم هاي مردم دنيا را مي آزارد.
پس از اشغال عراق و سرنگوني صدام، متفكران بنياد گراي اسلامي و در راس آن القائده ، به اين نتيجه رسيدند كه اگر مردم عراق در پي سي سال فشار و اختناق روي آرامش و رفاه را در سايه حضور دموكراسي امريكايي ببينند و اگر خبر شيريني اين امنيت و آسايش به گوش ديگر مسلمانان خاور ميانه برسد بايد فاتحه اسلام را خواند. بنابر اين بايد به هر روش ممكن از بهبود اوضاع مردم عراق جلوگيري كرد. حكومت هاي منطقه نيز كه با اعلام برنامه امريكا براي آينده خاورميانه ، سرنوشتي مشابه صدام را در پيش روي خود ميبينند در اين امر با القائده هم عقيده شدند و به اين ترتيب منابع مالي براي ادامه بلوا و آشوب در عراق تامين شد.
چهار امريكايي كه در فلوجه مثله شدند و نيك برگ كه اخيرا در عراق گدن زده شد همه مشغول فعاليت هايي كاملا غير نظامي بودند. همه آنها مشغول انجام پروژه هاي عمراني در خاك عراق بودند. كشتن آن ها در حقيقت پيامي بود به همه كساني كه در مسير باز سازي عراق فعاليت ميكنند چرا كه به زعم آنها آبادي عراق بزرگترين ضربه امريكا به پيكره اسلام است.
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۳
طبيعت گردي
طبيعت گردي يا Eco-Tourism به عنوان يكي از شاخه هاي توريسم جايگاه خاصي در ميان جوانان به خصوص علاقمندان به طبيعت باز كرده است. طبيعت گردي به همراه ورزش هايي كه ميدان انجامشان صحنه هاي طبيعي است- مانند كوهنوردي و كوهپيمايي، صخره نوردي، غارنوردي، قايقراني، اسكي- ميتواند تاثير بسيار مثبتي در روح و جسم خسته از تكرار روز مرگي انسان شهر نشين داشته باشد.
فشار هاي روحي اجتماعي كه همواره در زندگي شهرنشيني هم نشين ما هستند در عرصه هاي طبيعي جاي خود را به آرامشي بي نظير ميدهند كه در هيچ فضاي ديگري قابل درك نيست. رهايي از محدوديت هاي زندگي شهري هر چند در زمان كوتاه يك سفر تجربه ايست كه ميتواند توانايي روحي ما را در برابر مشكلات زندگي اجتماعي بسيار افزايش دهد.
گذراندن يك شب بهاري در كنار درياچه ، تنفس هواي پاك كوهستان در بامداد يا تماشاي انبوه ستارگان آسمان كوير همه تجربه هايي قابل انجام و نسبتا سهل الوصول در ايران هستند. چرا كه طبيعت متنوع ايران پر است از جاذبه هايي كه با طي مسافت هايي نه چندان دور از شهرهاي بزرگ قابل دستيابي هستند. متاسفانه بسياري از اين نقاط ديدني به علت عدم اطلاع رساني كافي و نبود راهنمايان كارآزموده سفر هاي طبيعت گردي از ديد اكثر ما پنهان مانده است. اخيرا در فعاليت هايي در زمينه برپايي سفرهاي طبيعت گردي در قالب تورهاي كوتاه مدت از سوي كارشناسان اين بخش از توريسم انجام پذيرفته كه ميتوانيد در اينجا با گوشه اي از آن آشنا شويد.
طبيعت گردي يا Eco-Tourism به عنوان يكي از شاخه هاي توريسم جايگاه خاصي در ميان جوانان به خصوص علاقمندان به طبيعت باز كرده است. طبيعت گردي به همراه ورزش هايي كه ميدان انجامشان صحنه هاي طبيعي است- مانند كوهنوردي و كوهپيمايي، صخره نوردي، غارنوردي، قايقراني، اسكي- ميتواند تاثير بسيار مثبتي در روح و جسم خسته از تكرار روز مرگي انسان شهر نشين داشته باشد.
فشار هاي روحي اجتماعي كه همواره در زندگي شهرنشيني هم نشين ما هستند در عرصه هاي طبيعي جاي خود را به آرامشي بي نظير ميدهند كه در هيچ فضاي ديگري قابل درك نيست. رهايي از محدوديت هاي زندگي شهري هر چند در زمان كوتاه يك سفر تجربه ايست كه ميتواند توانايي روحي ما را در برابر مشكلات زندگي اجتماعي بسيار افزايش دهد.
گذراندن يك شب بهاري در كنار درياچه ، تنفس هواي پاك كوهستان در بامداد يا تماشاي انبوه ستارگان آسمان كوير همه تجربه هايي قابل انجام و نسبتا سهل الوصول در ايران هستند. چرا كه طبيعت متنوع ايران پر است از جاذبه هايي كه با طي مسافت هايي نه چندان دور از شهرهاي بزرگ قابل دستيابي هستند. متاسفانه بسياري از اين نقاط ديدني به علت عدم اطلاع رساني كافي و نبود راهنمايان كارآزموده سفر هاي طبيعت گردي از ديد اكثر ما پنهان مانده است. اخيرا در فعاليت هايي در زمينه برپايي سفرهاي طبيعت گردي در قالب تورهاي كوتاه مدت از سوي كارشناسان اين بخش از توريسم انجام پذيرفته كه ميتوانيد در اينجا با گوشه اي از آن آشنا شويد.
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۳
یکشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۳
اشتراک در:
پستها (Atom)