چهارشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۴

چند روزيه كه تعطيلات طولاني نوروز تموم شده و زندگي روال عادي خودشو شروع كرده.
خيلي آرام هم بهار تهران رو داره زيبا ميكنه
هنوز غبار خاكستري- برگاي سبز تميز درخت هارو بد رنگ و تيره نكرده
هوا هم بر روال هر بهار بازيگوشه
يه لحظه سرده يه لحظه گرم
ولي صبح اول وقت كه ميري سركار يه بالاپوش ميچسبه بپوشي يا اينكه بخاري ماشينو بزاري روي كمترين درجه اش تا يه باد گرم مختصر پاهاتو گرم كنه موقع رانندگي
و يه دونه ازين آهنگ هاي لس آنجلسي دامبولي هم باقي خواب رو كه هنوز بعد از دوش صبحگاهي توي كله ات مونده از سرت بپرونه
و تو هم مثل ميليون ها راننده ديوونه ايراني لاي ماشين ها توي بزرگراه ويراژ بدي و هي معكوس بكشي و به زور راه بگيري و در عين حال هي به خودت بگي ديوونه اين چه وضع رانندگي يه!!
بعد اگه مث من محل كارت خارج از شهر باشه به اتوبان هاي بيرون شهر كه رسيدي عقربه كيلومتر بين 120 و 140 در نوسان باشه و باز با خودت بگي ميدوني توي اين شلوغي اتوبان توي لاين سبقت اگه كوچك ترين اتفاقي بيفته با اين سرعت 100 تا ماشين ميخورن به هم و مچاله ميشن
بعد تا بياي فكر كني كه ممكنه چه فاجعه اي پيش بياد برسي به خروجي اتوبان و از شلوغي اتوبان بزني بيرون و تا فردا صبح كه دوباره بياي توي اتوبان يادت بره كه به سوالت فك كني و همينطور روزها از پي هم برن و بيان و بعد وقتي بعد از 12 سال به تصادف به خونه يه آشناي قديمي بري كه سال هاست نديديش و ببيني بچه هاش كه آخرين بار كه ديديشون كوچولو بودن الان براي خودشون مردان و زنان جووني شدن تازه گذشت زمان بياد جلوي چشمت و با خودت بگي: يعني پونزده سال گذشته؟؟
و 40 سال بعد از امروز هم لابد تو يه موقعيت مشابه ميگي
يعني 40 سال گذشته؟
و تا بياد يادت بياد كه چطور گذشته و حساب كني كه 40 به علاوه 36 ميشه به عبارتي هفتاد و شيش! سر از خروجي اتوبان در بياري
...

هیچ نظری موجود نیست: