سه‌شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۲

عشق پيري گر بجنبد...

دوشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۲

:: جـــاده آرزو ::
يكي از بندگان خوب و مخلص خدا ، كنار اقيانوس آرام قدم ميزد و زير لب ، دعايي
را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:
خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟ ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد در كف اقيانوس آرام براي ساختن جاده پايه هاي عظيم بتوني قرار دهم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ ميداني براي انجام اين پروژه عظيم بايد با طرفداران محيط زيست در گير شوم . من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :
اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى
باشد يا چهار باندى ؟؟!!
...
منبع همان كه ميدانيد ;)

یکشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۲

در مورد اين شعر فردوسي آشپزباشي نكته اي را ياد آور شدند كه ضمن تشكر از ايشان نظر ديگران را هم به آن جلب ميكنم. ضمنا در پاسخ به قاصدك كه شعر به مذاقشان شوونيستي و شور بود بايد بگويم:
جايگاه حكيم فردوسي در ادبيات فارسي و نقش او و ساير بزرگان ادبيات فارسي در زنده نگاه داشتن زبان فارسي در زماني كه تمام كشور هاي مغلوب در حكومت خلفاي اموي و عباسي - حتي مصر با آن همه پشتوانه تاريخي -در زبان و فرهنگ عربي حل شدند، جاي بحث ندارد. ولي اهميت اين شعر از ديدگاه من- نه در احساسات ناسيوناليستي/ شوونيستي - كه در قدرت تحليل و ديدگاه قوي او از وضعيت اجتماعي ، پس از شكست ساسانيان از اعراب است. نكاتي كه او در شعر مطرح است آنقدر ملموس و واقعي است كه ما امروز پس از گذشت هزار سال ميتوانيم نمونه هاي بسيار بارز آن را در اجتماع هرج و مرج زده از لحاظ فرهنگي خود بيابيم.
براي نمونه اين چند بيت توجه كنيد:

ز پيمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
**
ربايد همی اين از آن آن از اين
ز نفرين ندانند باز آفرين
**
به گيتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
**
نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام
به کوشش ز هر گونه سازند دام
**
زيان کسان از پی سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش

آنچه امروز به عنوان نقاط كاستي فرهنگ جاري ميشناسيم همچون فقدان صداقت، بي توجهي به حقوق ديگران ، فقدان شادي عمومي، خشونت / نفرت عمومي، استفاده از دين جهت سرپوش گذاشتن بر رفتار ضد اجتماعي و تلاش در جهت پيشرفت شخصي به قيمت عقب نگاه داشتن جمع، مربوط به تاريخ معاصر يا ربع قرن اخير نيست. اين كاستي ها ساليان سال است همچون ويروس در تن فرهنگ اين جامعه وجود دارد و هرگاه به علت مشكلات سياسي هرج و مرج جنگ يا انقلاب زمينه بروز بيماري هاي اجتماعي فراهم گشته است اين ويروس ها فعال شده اند. فردوسي گرچه تاريخ و اسطوره را در هم آميخته ولي نكات مهم و برجسته تاريخي و برداشت وي از حوادث مهم روزگار گذشته نشان از درايت و قدرت تحليل و تفكري منحصر به فرد و عميق دارد كه هنوز پس از هزار سال قابل تامل است.

شنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۲


ملكه زيبايي امسال جهان Rosanna Davison
دختر خواننده مشهور كريس دي برگ
نازنين نماينده ايراني الاصل كشور كانادا در اين رقابت ها رتبه دوم را كسب كرد و نماينده چين سوم شد
***
اصل خبر
و تولدت مبارك ;) ....
نامه رستم فرخزاد سردارفرهيخته ايراني سپاه يزدگرد سوم به سعد ابن ابی وقاص
از شاهنامه فردوسي



تبه گردد اين رنجهای دراز
نشيبی دراز است پيش فراز
نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر
ز اختر همه تازيان راست بهر
چو روز اندر آيد به روز دراز
شود ناسزا شاه گردنفراز
بپوشد از ايشان گروهی سياه
ز ديبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرينه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
برنجد يکی ديگری برخورد
به داد و به بخشش همی ننگرد
شب آيد يکی چشمه رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند
ستاننده روزشان ديگر است
کمر بر ميان و کله بر سر است
ز پيمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
پياده شود مردم جنگجوی
سوار آن که لاف آرد و گفت و گوی
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد و هنر کمتر آيد به بر
ربايد همی اين از آن آن از اين
ز نفرين ندانند باز آفرين
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بد انديش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنين چاره گر
شود بنده بی هنر شهريار
نژاد و بزرگی نيايد به کار
به گيتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
ز ايران وز ترک وز تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زير دامن نهند
بکوشند و کوشش به دشمن دهند
نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام
به کوشش ز هر گونه سازند دام
زيان کسان از پی سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش
بريزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
نباشد بهار از زمستان پديد
نيارند هنگام رامش نبيد
ز پيشی و بيشی ندارند هوش
خورش نان کشکين و پشمينه پوش
...
چو بسيار ازين داستان بگذرد
کسی سوی آزادگان ننگرد
همه دل پر از خون شود روی زرد
دهان خشک و لبها پر از باد سرد
چنين بيوفا گشت گردان سپهر
دژم گشت وز ما ببريد مهر
همان زشت شد خوب و شد خوب زشت
بشد راه دوزخ پديد از بهشت
***
و امروز چه ملموس است آنچه فردوسي 1000سال پيش سروده

چهارشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۲

مهد شوهران
معمولا مردان تمايلي به همراهي همسرشان در هنگام خريد ندارند و اگر آنها را همراهي كنند با غر زدن بهانه جويي باعث كلافه شدن همسر خود مي شوند.
اما اخيرا در يك مركز خريد شهر برلين يك مهد براي نگهداري مردان در هنگام خريد كردن همسرانشان تاسيس شده است. خانم ها مي توانند پيش از آغاز خريد، با پرداخت 10 يورو شوهر خود را تحويل مربيان مهد دهند و رسيد دريافت كنند. در ازاي اين مبلغ ، به مردان ، غذا و نوشيدني ارايه ميشود و آنها مي توانند به تماشاي رقابت هاي فوتبال بپردازند، بازي هاي مختلف انجام دهند و حتي در كلاس هاي آموزشي مهد شركت كنند.
با اين تدبير، هم زنان به راحتي خريد مي كنند و هم مردان ديگر مجبور نيستند با همسر خود به جر و بحث بپردازند.

سه‌شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۲

آگهي ها بر در و ديوار شهر

امروز صبح اين جمله بر روي برگه تبليغاتي يك نوع كود شيميايي نظرم را جلب كرد:

كود شيميايي ... بهترين روش براي تسريع در رشد بي رويه گياهان آپارتماني شما.
با ادبيات سياسي اين روزها به اين ميگويند استفاده ابزاري از رشد بي رويه!!