پنجشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۵

معمولا در اوج وبلاگنویسی و زمان فوران احساس حضور در شبکه جهانی است که شخص به فکر داشتن سایت شخصی می افتد ولی از آنجا که اینجا یه جور دیگه است در اوج بی حسی در نوشتن و و حضیض شوق حضور در شبکه جهانی به علت اینکه یک باب آپارتمان نقلی در این دنیای مجازی یافت شد به قیمت مناسب,ما هم به فکر خرید افتادیم و البته نه اثاث کشی از این جا!
که هر گلی را بویی هست
به هر حال اگر لطف تان حامل شال- ببخشید شامل حال ما شد بفرمایید اینجا
www.pedraminthe.net

زندگي در بستر بحران نيم خفته

زندگي در بستر بحران نيم خفته، مانند خانه داشتن در دامنه هاي سرسبز آتشفشاني است كه هر بامداد با دود دمنده خود ،از دور شما را يادآور ميشود كه قلبش همچنان تپنده است. آدمياني كه به طمع خاك حاصل خيز پاي آتشفشان خانه و كاشانه بنا كرده اند،هر آن ممكن است دچار خشم و فوران آتشي شوند كه در قلب تپنده كوه جاي دارد.گرچه شايد اين روز بسيار دور باشد.

شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۵

چهارشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۵

روز پدر مبارک


روز پدر مبارک

پنجشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۵

مخصوص کلاس دومی های سی سال پيش مثل من!!

گاو ما..ما ميکرد. گوسفند بع بع و سگ واق واق.همه فرياد ميزدند و حسنک را صدا ميزدند. اما حسنک به خانه نيامده بود.حسنک اما مدت زيادی است که به خانه نمی آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تی شرت های تنگ به تن ميکند . او هر روز صبح به جای غذا دادن به حيوانات جلوی آينه به موهای خود ژل ميزند.موهای حسنک ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون از نرم کننده مو استفاده ميکند.او روزها در يک مبايل فروشی کار ميکند,عصر ها خيابان گردی و شب ها هم وب گردی ميکند.ديشب که حسنک با کبری چت ميکرد کبری گفت که تصميم بزرگی گرفته است.کبری تصميم داشت حسنک را رها کند .چون اخيرا با پتروس آشنا شده بود.
پتروس چندی پيش ديده بود که سد سوراخ شده ولی از اثر اکس شب قبلش کاملا هايپر بود و نمی دانست آب تا لحظاتی ديگر همه جا را فرا می گيرد. پتروس در اوهام خود بود که آب او را با خود برد.
برای مراسم دفن او کبری شال سياهش را بر سر کرد و سوار بر قطار سبز به سوی شهر پتروس روان شد اما کوه ريزش کرده بود. ريزعلی که از مزرعه برمی گشت با همسايه اش سر بدهی دعوا داشت و عصبانی بود. او ديد که کوه ريزش کرده ولی هوا سرد بود و نمی خواست در آن سوز و سرما لباسش را در آورد. ريز علی حتی چراغ قوه هم داشت ولی حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و مسافران و کبری همه مردند.
ريزعلی بدون توجه به راهش ادامه داد و به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و کور بود.الان چند سالی است که کوکب خانم زن کدبانوی ريزعلی ميهمان نا خوانده ندارد.او حتی ميهمان خوانده هم ديگر ندارد .او اصلا دل و دماغ ميهمان ندارد.
او در خانه تخم مرغ حاوی امگا سه و پنير پروسس دارد ولی گوشت ندارد.او کلاس بالايي دارد .او فاميل های پولدار دارد.
آخرين باری که گوشت خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.اما او از چوپان دروغگو گله ندارد.او به دروغ های چوپان دروغگو عادت کرده است بسکه دنيای ما چوپان دروغگو دارد.برای همين هست که کتاب های دبستان ديگر از آن داستان های قشنگ ندارد.
***
پانوشت
متاسفانه نويسنده متن زيبای بالا را نميشناسم . دوستی با ايميل برايم ارسال کرد و من هم با اندکی دستکاری در اينجا آوردم.

چهارشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۵

مناقشه اتمي- بحران خاورميانه - مشكلات اقتصادي ...
و سكوت
***
ميگويد چرا پروژه هاي عمراني در ايران سه برابر زمان معمول طول ميكشد؟
ميخندم و ميگويم ساده است. يا پيمانكار خودي است كه پرداخت هايش به موقع انجام ميشود و كسي را هم در قبال كش آمدن زمان پروژه پاسخ گو نيست و يا پيمانكار نخودي (به فتح نون) است كه پرداخت
هايش انجام نميشود و با افزايش بدهي ها و رسيدن سررسيد چك ها ورشكست ميشود
و پروژه نيمه تمام ميماند
باز هم سوالي هست؟

دوشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۵

شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۵

Dictionary is the only place where; DEATH comes before LIFE, SUCCESS befor WORK
and DIVORCE before MARRIAGE .But the best part
is:
FRIEND comes before RELATIVES.